عباس اقبال آشتيانى
159
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
آمدند روابطى حسنه حاصل كنند و ايشان را باتحاد با خود بخوانند چند بار سفرا به دربار خان تاتار فرستادند مخصوصا چون دو قبيلهء نايمان و كرائيت از مدتى پيش به آئين مسيح گرويده بودند عيسويان اروپا خيال مىكردند در اقصى نقاط شرق دولت عيسوى بزرگى وجود دارد و اوانك خان آخرين خان قبيلهء كرائيت و عمّ سرقويتى را كه بدست چنگيز مغلوب و مقتول شد بنا بر همين تصور ملك يوحنّا « 1 » مىخواندند و بااينكه درست از احوال و محل قلمرو او اطلاعى در دست نداشتند هميشه در پى اتحاد با وى بر ضد مسلمين بودند . در شوراى مذهبى كه در سال 1245 مسيحى ( 643 . ه ) در شهر ليون از بلاد فرانسه تشكيل شد چنين مقرر گرديد كه دو هيئت براى تبليغ مغول و درآوردن ايشان به آئين مسيح به مغولستان فرستاده شود . اين مأمورين علاوه بر اين وظيفه مىبايد مغول را به ترك ظلم و جور نسبت به عيسويان دعوت كنند و دل ايشان را با خود يكى نمايند . رياست يكى از اين دو هيئت با پلانكارپن بود كه در قوريلتاى انتخاب گيوك حضور يافت و سابقا نيز به آن اشاره كرديم . هيئت دوم كه از چهار نفر روحانى مركب بود و از طرف پاپ اينوسان چهارم هم به ايشان دستورهائى داده شده بود به سمت ايران حركت كردند تا به نزديكترين اردوئى از مغول كه رسيدند مأموريت خود را ابلاغ نمايند . اين جماعت بعد از آنكه در راه دو نفر ديگر از روحانيّين آشنا باوضاع مشرق را هم با خود برداشتند در سال 1247 ( 645 . ه ) از طريق تفليس به ايران رسيدند و در اين تاريخ سردارى كل قشون مغول در ايران غربى با بايجو نويان بود . مذاكرات ما بين بايجو و فرستادگان پاپ به كدورت سخت مبدل گرديد چه نمايندگان عيسوى در عظمت شأن پاپ غلو كردند و گفتند كه ايشان و پاپ هرگز نام خاقان مغول را نشنيدهاند بلكه فقط نام قومى وحشى به گوش ايشان خورده است كه از اقصاى مشرق آمده و ممالكى عظيم فتح كرده و مردمانى بىشمار بقتل آوردهاند بايجو و بعضى از امراى او خواستند فرستادگان پاپ را در نتيجهء اين جسارت بقتل برسانند ولى بالاخره براى رعايت مقام سفارت و نمايندگى از سر خون آن عدّه گذشته ايشان را با دو مراسله بعنوان پاپ و دو نفر نمايندهء مغولى بممالك خود روانه كردند و اين
--> ( 1 ) - Pretre Jean